محمدتقى نورى
403
اشرف التواريخ ( فارسي )
شعر « 1 » بكوشيم تا چارهء آن كنيم * خرد را بدين كار درمان كنيم رأى همگى از « 2 » غايت جهل و غرور باوجود شهود « 3 » برگشتگى بخت به بختآزمايى قرار گرفته و خاتمهء كار را به مجادله ختم نموده فاتحه داده برخاستند « 4 » و زبان را بدين گفت بيهوده آراستند . « 5 » شعر « 6 » به خنجر زمين چون ميستان كنيم * به نيزه هوا چون نيستان كنيم خرد خردهبين و عقل انصافگزين از زيادهروى و ژاژخايى آنان انگشت در دهان مىگفت : شعر « 7 » اى زبان گوش باش تا سر خويش * نكنى در سر سخنرانى هرزه درايان افغان و بيهدهگويان هرى غافل از اينكه « 8 » ، شعر « 9 » هركه با دولت او نيست پيكار كند * تيغ بىپيكر او پيكر او بيجان كرد روز ديگر : بيت « 10 » لشكركش خورشيد كه نامش سحر آمد * اعلام صبا بر سر اين سبزخيم زد فيروز ميرزا از النگ كهدستان به تكليف صوفى اسلام و وسوسهء هنگامهطلبان با مبارزان افغان و بهادران اويماق و احشام ، مصراع « 11 » با لشكرى زان هرتنى چون لشكرى
--> ( 1 ) . ملك : ندارد . ( 2 ) . مج : بنابر . ( 3 ) . مج : « شهود » ندارد . ( 4 ) . متن : برخواستند . ( 5 ) . مج : آراستند كه . . . . ( 6 ) . ملك : ندارد . ( 7 ) . ملك : ندارد . ( 8 ) . مج : غافل از اين معنى كه . ( 9 ) . ملك : ندارد . ( 10 ) . ملك : ندارد . ( 11 ) . ملك : ندارد .